المحقق السبزواري

841

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

شناسند - و ترك دير گرفتن انقطاع مدّت ايشان را - يعنى ، خواهان انقطاع ايّام ايشان نباشند . » « فافسح في آمالهم ، و و اصل في حسن الثّناء عليهم ، و تعديد ما أبلى ذوو البلاء منهم ؛ فإنّ كثرة الذّكر لحسن أفعالهم تهزّ الشّجاع ، و تحرّض النّاكل ، إن شاء اللّه . ثمّ اعرف لكلّ امرىء منهم ما أبلى ، و لا تضمّنّ بلاء امرىء إلى غيره ، و لا تقصّرنّ به دون غاية بلائه ، و لا يدعونّك شرف امرىء إلى أن تعظم من بلائه ما كان صغيرا ، و لا ضعة امرىء إلى أن تستصغر من بلائه ما كان عظيما . » « پس ، وسعت و فراخى ده در آمال ايشان - يعنى ، چنان كن كه ايشان را به تو اميدواريهاى تمام باشد - و پيوند كن با ايشان در حسن ثناء بر ايشان - يعنى ، در آنكه مدح و ستايش ايشان كنى در كارهاى نيكو كه ايشان كرده‌اند ، مانند مبارزتها و مردانگيها كه در معارك و مهالك به‌جا آورده‌اند - و شمردن ابتلاهايى كه صاحبان آن بلاها به آن مبتلا شده - مانند مردانگيها و دليريها كه مذكور شد - به درستى كه بسيار ذكر كردن كارهاى نيكوى ايشان به جنبش درمىآورد دلير را ، و ترغيب مىكند و بر حرب مىدارد بازگشتگان و گريختگان را ، ان شاء اللّه . پس از آن ، بايد كه بشناسى از براى هر مرد ابتلايى كه او را روداده - يعنى ، مردانگيهاى او را بدانى و جفاها و سختيها و واقعه‌هاى او را بشناسى كه چون والى بىخبر باشد و خبر از مردانگيها و جفاكشيهاى لشكر نداشته باشد ، ايشان را رغبت در آن امور كم مىشود - و نسبت مده كار نيكويى را كه كسى كرده باشد به ديگرى و تقصير مكن در مدح آن مرد چنان كه مدح او را كمتر از پايهء ابتلا و مردانگى او كنى . و داعى نشود شرف و بزرگى مردى به آنكه بلاى اندك او را عظيم گيرى ، و داعى نشود پستى مردى تو را به آنكه بلاى عظيم او را كوچك و اندك گيرى - غرض آن است كه رفعت و صفت مرد را دخل مده و استعظام و استصغار را بر وفق و اندازهء كار استعمال كن . » « و اردد إلى اللّه و رسوله ما يضلعك من الخطوب ، و يشتبه عليك من الأمور ؛ فقد قال اللّه